To write... For tranquillity
.....هر چند كه هرگز از روزمرگي نوشتن حس خوبي نداشته ام.. اما پست قبلي و چند سوال پيدا و ناپيدا برآنم داشت تا چند خطي از كار و كسب - اگر چه تكراري.! - بنويسم. " يك پروژه ساخت فيلم در سيما ، زماني آغاز ميشود كه با توجه به طرحها و قصه هاي موجود و نيز چشم انداز سياستهاي سازمان موضوعي براي كار انتخاب شده و پس از مشخص شدن "تهيه كننده كار"، تيم "كارگرداني " و " توليد " بسته ميشود.. خوب كارگردان را كه همه كم و بيش ميشناسند و كارش را ميدانند.. اما "مدير توليد "..!؟؟ اين "مدير توليد " يك بنده خدائي است كه ميبايست از اولين روزهائي شروع يك پروژه مقدمات مالي و تداركاتي كار را فراهم و هميشه با تحمل تمام "غر غر ها " و " نق زدنها " همراه با تيم كاري خود ، از شير مرغ تا جون آدميزاد را براي كار مهيا نمايد.. و ضمنا" ناز عوامل قهر كرده كار را بكشد../ خراب كاري گروه صحنه را در هر جائي با پول يا ابرو ماست مالي كند / مراقب سلامت غذائي و خصوصا" " اخلاقي" .! عوامل باشد.. و اما اخرين خبر از پروژه " داور قاطع ".. به علت حال و هوائي انتخاباتي با نظر مسئولين محترم شهرستان ، قرار شد كار در مورخ 25خرداد كليد بخورد..! در مورد خلاصه داستان و عكس ها هم ، قرارمون باشه براي روزهاي اخر كار. و خبر آخر اينكه ما با يه توفيق نه چندان اجباري پنج شنبه مسافر "ايروان " خواهيم شد براي لمس محبتي كه ميگن در نزد " ارمنه عزيز " زبان زد مردم كشورهاي منطقه است.. ![]()
![]()
/ و...و...
سفارشي ..!؟ پيغامي !؟؟ كاري !؟؟ خلاصه ما در خدمتيم بي تعارف..
نوشتم در چهارشنبه 6 خرداد1388
با قلبی ماندگار...| |


