To write... For tranquillity
هر نسلی نسبت به نسل قبلی تفاوتهائی داره که از هر نظر قابل بررسی است.. اما تفاوت فهم و درک مسائل روزمره و اجتماعی در هر نسل شاید پررنگ ترین وجه تمایز باشه.. چرا !؟؟ عرض میکنم که : ـ اون موقع ها که "بچه تر " بودم چیز زیادی از چگونگی تولید مثل و راه و روش بارداری نمیدونستم.. ( آخه این جور اطلاعات خیلی مخفی بوده و میگفتن حتی قدیم ترها شرح ماجرا و چگونگی کارهای شب زفاف رو هم درست روز قبل از زمان موعود توسط آدم مطلع و صاحب نظری به دختر و پسر آموزش میدادند..!! ) و من کودک هم در جواب این که :بابا ، مامان من چه جوری بچه شما شدم !؟ میشنیدم که : تو رو خدا به ما داده.. نمیدونم چرا خدا من رو به کسی دیگه ای نداد قرعه کشی بوده یا بر مبنای امتیاز والدین..!!؟ بعد از مدتی مادرم دچار چاقی مفرط در ناحیه شکم شد و یک روز که خونه نبود و بیمارستان بود گفتن مامان رفته برات یه خواهر کوچولو بیاره - جالبه که تازه فهمیدم همون ذهنیت کودکی من دور از واقعیت نبوده و یک مرد آمریکائی "باردار" شده.. کاش همون موقع این نظریه و تئوری خودم رو به ثبت میرسوندم .. .
از کجا ؟ فرمودند از بیمارستان ، از توی شکمش..!
و تازه اینجا بود که کشف کردیم از کجا اومدیم.. اتفاقا" عموی ما هم کمی شکم داشتند و من متوجه شدم تورم ناحیه شکم عموی ما هم در حال افزایش است و عنقریب است که او هم بیمارستان رفته و...
تازه در همان ذهن کودکانه ام تصور میکردم حتما" مردها پسر میزایند و زنها دختر..
یه روز که عموی مهربان و شکم گنده ما ، من رو توی بغلش گرفته بود، شهامت کردم و پرسیدم: عمو پس کی شما میرید بیمارستان و از شکمتون بچه میآرید..؟
اون روز همه خندیدند ( احتمالا" به سطح اطلاعات جنسی من..) و حالا دیروز بچه شش ساله میگه: من نمیخوام ازدواج کنم.. چون میخوام راحت باشم تا درس بخونم و فضانورد بشم.. اگه هم بچه خواستم میرم از پرورشگاه یکی رو میآرم و بزرگش میکنم..
![]()
نوشتم در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388
با قلبی ماندگار...| |


