To write... For tranquillity
اينكه یه استکان کوچولو شکر رو در ظرف داغی برزیم و به مدد قانون گریز از مرکز رشته های از گلوکز برشته شده را با عذاب و اذیت زیاد بخوریم تا مثلا" ادای لذت بردن رو درآریم ، خیلی اشکال نداره.. اما یه موقع هائی میشه که هواسمون نیست که داریم لذت "عذاب آور" میبریم و بهتره که همون یه استکان کوچولو شکر رو مستقیم داخل دهان برزیم و کسب انرژی کنیم... - مثلا" کلی خرت و پرت میخریم و هماهنگی با این و اون که بریم یه جائی بیرون شهر و تنفسی و استراحتی و الخ.. همون اول کاری می افتیم تو ترافیک و اعصاب و روان میریزه به هم... بعدش تازه میرسی به مرحله جا پارک پیدا کردن ... بعدش ولو شدن و رتق و فتق امور کباب و دود خوردن و اشک ریختن و... بعد مشاهده یه دعوا و بگو مگوی اطر افیان و مطلع شدن از آخرین واژهای جدید زبان "کوچه بازاری".. بعد و بعد و .... در انتها وقتی خسته و کوفته و کثیف میرسی خونه و دوش میگیری تازه میشی همون آدم صبح که بودی.. و اینجاست که پیش خودت میگی: کاش توی خونه میموندم و ...! توضیحات: عکس بالا میدان جمهوری در " ایروان" است و پسرکی که از فروش ۵ کیلو " شکر فرآوری شده " سودی ۷۵ ٪ داشت..! .
![]()
![]()
نوشتم در دوشنبه 19 مرداد1388
با قلبی ماندگار...| |

