To write... For tranquillity
ميگن : " پر حرفي از پر درديه" و لابد " كم حرفي از بي درديه "...! اما كم نويسي ما از "بدبختي و گرفتاريه" به هزار رو يك دليل اين مدت نميتونستم بنويسم كه تنها يك دليلش اين بود كه توي اين شهري كه ما در حال تهيه فیلم هستيم كافي نت درست و درمون و ۲۴ ساعته نيست و از اون طرف هم به جهت اين كه دوست ندارم در پايان كار مجبور به پرداخت هزينه ميليوني تلفن ثابت ۳۵ نفر عوامل كار باشم ، تلفن اپارتمان اجاره ايمان را از همون اول كار قطع كرديم و خلاص.. اجالتا" خلاصه مطالبي كه دوست داشتم توي اين مدت بنويسم و نتونستم ، اين بوده كه : ـ تفاوت شهرها ميتونه اين باشه كه بعد از ۲۶ روز متوجه بشي ، مدتهاست صداي هيچ هواپيمائي رو در آسمان شهري كه ميزبان توست ، نشنيده اي.. ـ اولين بار كه اينجا تاكسي دربست گرفتم با كمال تعجب مبلغي رو پرداختم كه تا ديروز براي يك كورس مسير كوتاه ميدادم و اين ميشه كه آدم وسوسه ميشه بي خيال شعار "اصلاح الگوي مصرف" بشه و هي فرت و فرت تاكسي دربست كنه ( حتي موقعي كه راننده اداره بيكار هست و ماشينش آماده.. - راننده تاكسي يه حسن ديگه هم داره كه توي مسير مثل اين جماعت رانندگان اداره محترممان يه ريز غر نميزنند ..) ـ مثلا" ضد آفتاب ميزديم كه نسوزيم فرمودند بايستي هر ۲-۳ ساعت يك بار كرم را تجديد كرد.. از خيرش گذشتيم و نيت كرديم براي برنزه شدن / البته همراه با كمي سوختگي سطحي ..!! ـ همه جور سرقت از ادبي گرفته تا مالي و ناموسي ديده بوديم الا اين نوع سرقت جديد كه " ما بريم يكي از داوران مشهور و بين الملي كشور را براي ايفاي نقشي در كارمان به شهرستان بياريم و روز بعدش سر درب دو تا اداره محترم پرده هاي رو ببينم با اين عنوان كه " تشريف فرمائي جناب اقاي.... داور برجسته و بين الملي را به اداره ..... خير مقدم عرض مينمائيم / روابط عمومي اداره ... " و هي تلفن پشت تلفن كه ميشه ايشون يه تك پا تشريف بيارن فلان اداره.؟؟! ( حالا خدا رحم كرده كه اين داور محترم بسيار حرفه اي هستند و بدون اجازه از تيم توليد و كارگرداني به هيچ جا نميرند وگر نه معلوم نبود سكانسهاي ۴ روزه ايشون ، چند روزه ضبط ميشد...) ـ عصر روز ۱۹ تير، از محل لوكيشن ضبط تشريف برديم خوابگاه تا كمي استراحت كنيم و دوستان فرمودند شما لازم نيست ديگه تشريف بياري سر ضبط.. حسابي خوشحال شديم كه لابد چون ميدونند روز تولدمان است قراره اخر شب مراسمي و جشني كوچك برگذار كنند به ميمنت اين زادروز فرخنده مان.. يك ساعت از نيمه شب گذشته بود كه دوستان تشريف فرما شدند و ظاهرا" چون هيچ شريني فروشي ۲۴ ساعته اي در شهر نيافته بودند عذر خواهي كردند و با همان سر و روي خسته و عرق كرده " ماچ بارانمان" كردند به مناسبت تولدمان.. اين اولين جشن تولد دور از خانواده عجيب گونه هاي ما را قرمز كرد.. ـ يه موقع هاي ميشه كه آدم مرگ رو نزديك تر لمس ميكنه ... / چهارشنبه ۷ خرداد سوار بر پروازي شده بوديم كه در چهارشنبه ۲۴ تير ماه در همان مسير ما ، سقوط كرد و امروز خانودهاي زيادي را عزادار.. (درگذشت هموطنانمان را تسليت عرض ميكنم) ـ واسه آپلود عكسهايم خيلي تلاش كردم اما ظاهرا" همه مسيرهاي رايگان را فيلتر كرده اند.. ( فوت و فني اگه بلديد بفرمائيد تا ما هم بهرمند بشيم..) ـ برنامه ريز كار فرموده اند كه ۱۰ روز ديگه كار تمومه.. ما هم اميدواريم ، بعدا" نوش : دوستان شمالي، آماده باشيد تا بعد از پايان كار خدمت برسيم براي رفع خستگي ها... .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشتم در جمعه 26 تیر1388
با قلبی ماندگار...| |


